X
تبلیغات
رایتل

مرغ سحر

این دنیا چیزی برایم نداشت،که وقتی در آن نباشم ،دلتنگ آن شوم، "همه دلبستگی هایم ابدی بودند".

سه‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 04:49 ب.ظ

سانسور

سانسور 

تصور کنید با دوستی رفته اید در کافه ای نشسته اید. او حرف های قشنگ قشنگ می زند و شما گوش می کنید. یک کلمه هم نمی گویید تا او حرف اش را تمام و کمال بزند. او در زمینه هنر، ادبیات، سیاست، حرف های خوب خوب می زند. یک دفعه وسط حرف های او، به نکته ای بر می خورید که زیاد خوش تان نمی آید و با یک لحن انتقادی از او در باره ی آن نکته سوال می کنید. دوست شما نگاهی به شما می اندازد و انگار نه انگار که شما سوال کرده اید به حرف خود ادامه می دهد. شما فکر می کنید او سوال شما را نشنیده و متوجه نشده. دوباره سوال می کنید. او برّ و برّ به شما نگاه می کند و همان طور به حرف زدن اش ادامه می دهد. شما که کمی رنجیده اید سوال تان را یک جور دیگر مطرح می کنید، اما دوست محترم تان انگار که گوش اش نمی شنود همین طور به گفتن حرف های قشنگ قشنگ ادامه می دهد. به نظرتان می رسد دوست تان شما را آدم حساب نمی کند.

از این به بعدش را خودتان باید حدس بزنید که چه واکنشی نشان می دهید. من اگر به جای سوال کننده باشم...
اصلا به ما چه.