X
تبلیغات
رایتل

مرغ سحر

این دنیا چیزی برایم نداشت،که وقتی در آن نباشم ،دلتنگ آن شوم، "همه دلبستگی هایم ابدی بودند".

جمعه 29 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:10 ب.ظ

شب ها

شب ها که دریا، می کوفت سر را
بر سنگ ساحل، چون سوگواران؛

شب ها که می خواند، آن مرغ دلتنگ،
تنهاتر از ماه، بر شاخساران؛

شب ها که می ریخت، خون شقایق،
از خنجر ماه، بر سبزه زاران؛

شب ها که می سوخت، چون اخگر سرخ
در پای آتش، دل های یاران؛

شب ها که بودیم، در غربت دشت
بوی سحر را، چشم انتظاران؛

شب ها که غمناک، با آتش دل،
ره می سپردیم، در زیر باران؛
غمگین تر از ما، هرگز نمی دید
چشم ستاره، در روزگاران !

ای صبح روشن ! چشم و دل من
روی خوشت را آئینه داران !
بازآ که پر کرد، چون خنده تو
آفاق شب را، بانگ سواران !