X
تبلیغات
رایتل

مرغ سحر

این دنیا چیزی برایم نداشت،که وقتی در آن نباشم ،دلتنگ آن شوم، "همه دلبستگی هایم ابدی بودند".

سه‌شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 03:42 ب.ظ

واقعیت

واقعیت

من همیشه چشم هایم ده  بیست سال بعد از وقوع حادثه نسبت به زشتی آن حادثه باز می شود. یعنی این طور به شما بگویم که مثلا در ابتدای اتوبان تهران قم، یک تصادف منجر به جراحت شدید را دیدم و یک راننده ی خطاکار را که سعی می‌کرد فرار کند، بعد همین طور بی خیال به رانندگی خودم ادامه دادم تا رسیدم به اهواز، بعد در اهواز دخترم پیاده شد نوشابه بخرد بخوریم کمی خنک شویم، که وقتی داشت از وسط خیابان عبور می کرد یک نفر زیرش کرد و وقتی آمد فرار کند هیچ کس جلوی اش را نگرفت. من که توی سر خودم می زدم شروع کردم به ناله و نفرین که چرا هیچ کس کمک نکرد. بچه را برداشتم رساندم بیمارستان، بعد تازه یاد حادثه ی ابتدای اتوبان قم افتادم گفتم عجب کار بدی کردم باید معذرت خواهی کنم. تازه اگر آن اتفاق برای بچه ی خودم نیفتاده بود باز هم به فکر معذرت خواهی نمی افتادم.

می بینید که چطور مرا ریتارد کرده اید. می بینید که چقدر متهم هستید. اگر شما مرا درست تربیت کرده بودید من به محض دیدن تصادف، بدون این که یک لحظه مکث کنم، اتومبیل ام را نگه می داشتم و به مجروح حادثه کمک کردم. شماره ی اتومبیل خلافکار را بر می داشتم و او را معرفی می کردم. نزد پلیس می رفتم و شکایت می کردم. هر کاری از دست ام بر می آمد انجام می دادم تا گناهکار دستگیر و مجازات شود. شما مرا بد تربیت کردید. شما متهم شماره ی یک هستید.